درادرا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

درای مامان دنیا و بابامرتضی

درا کوچولو

سلام گل مامان بازم شرمنده که دیر به دیر سایتت رو اپدیت می کنم .مامانی از شیرین کاریها و شیرین زبونیات بگم که هر چقدر بگم کم گفتم .انقدر با نمک شدی که نگو . الکی گریه می کنی تا می گیم درا الکی گریه کن شروع می کنی به گریه کردن. تا صدای در می شنوی می گی بابا جلـــــــــــــــــــــدی (بابا اومد) حتی اگه بابا بغل دستت باشه. می رقصی شدید .دستمال میگیری دستت،می چرخی به من می گی مامانا تا می خوام دعوات کنم خودت رو می زنی مثلا داری خودت رو تنبیه می کنی (بخدا من تا حالا اصلا بهت دست نزدم یعنی کتکم نزدمت )نمی دونم از کجا یاد گرفتی جیز می گی. جیره =گیره(اصلا نمی زاری گیره رو سرت باشه همه رو می کنی علاون بر خودت نمی زاری منم گیره بز...
26 دی 1392

اندر احوالات درا

سلام عزیز دل مامان . شرمنده به خاطر اینکه وقت نمی کنم وبلاگت رو زود به زود اپ کنم ان شالله درکم می کنی مامانی از روز تولدت به این ور هی مریض شدی اون هم چه مریض شدنی ٥ بار بردیمت دکتر ولی خوب نمی شدی تو هم که بد غذا،دیگه مونده بودم چی کار کنم مثلا روزی می شد که از صبح تا شب هیچی نمی خوردی دریغ از یک شیشه شیر دیگه هی می رفتیم دکتر میگفتم که هیچی نمی خوری دکتر هم هی از این شربت های اشتها اور (زینگ پلاس ،مستر زینگ و ...)مینوشت خلاصه اونها رو هم می خوردی ولی باز نحوه غذا خوردنت اصلا  بهتر نمی شد .خلاصه فکر کنم درست نزدیک به ١ ماه مریض بودی طوری که واکسن ١ سالگیت رو تو اسال و ١ماهیگیت زدیم.مریضیت از یک طرف از طرف دیگه...
3 دی 1392
1